صفحه اصلي درباره ما تماس با ما
در

      مراسم جشن ميلاد شب ولادت امام رضا (ع) (پنجشنبه 12 مرداد )      مراسم عزاداري شب شهادت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام ( چهارشنبه 28 تيرماه)      عضویت در کانال رسمی مهدیه تهران در "تلگرام" (جهت اطلاع از مراسمات و اخبار مهديه و...)

  منتخب محصولات فرهنگي

بیشتر...


             آرشيو تصويري


                            حدیث



    درک از امام مهدي
از امام صادق (ع) منقول است كه پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
خوشا به حال كسى كه قائم اهل بيت مرا درك كند و به او اقتدا كند قبل از قيامش تابع ائمه هدايت باشد و از دشمنانشان بيزارى بجويد ايشان رفيقان من هستند و گراميترين افراد امت نزد من مى باشند . كمال الدين ـ شيخ صدوق ص 287
أچأڈأ­أ‹ أ‡أ’123 : امام صادق

 


        پايگاه هاي پيشنهادي

آيت الله دري نجف آبادي
نايب رييس هئيت امناء
 

حجت الاسلام و المسلمين
نوري شاهرودي
عضو هئيت امناء مهديه


مقالات

مهدويت

توقيعات

ظهور

غيبت

انتظار

زندگينامه

امام و بانوان

کتب

شعر

پرسش و پاسخ

ادعيه و زيارات

شفايافتگان

نامه اي به امام عج

مشاهدات

ديگر موضوعات

اخبار مهديه

         پايگاه هاي ديگر


سايت مسجد مقدس جمکران  

 پورتال جامع مهدويت 

سايت فرهنگي تبيان

سايت بانک سخنرانيهاي شهيد حاج شيخ احمد کافي

سايت سراج انديشه

سايت فرهنگي شهيد آويني  

راهنماي پايگاه هاي امام مهدي (عح)

جستجوگر پايگاه هاي شيعي

موسسه فرهنگي جمکران ميبد


 
امروز : دوشنبه 30 مرداد 1396 - 4 ذي القعده 1438 - 21 اوت 2017

 


تاريخ خبر: يکشنبه29/8/1384

طول عمر

غلامحسين زينلى
اشاره: تولّد امام مهدى(عليه السلام) در سحرگاه نيمه‏ ى شعبان سال (256 ه.ق) مورد تأئيد همه دانشمندان شيعه و بسيارى از دانشمندان پيرو مكتب خلفاست اين نوشتار ضمن بررسى پيشينه‏ى اين موضوع از كتب علماى شيعه به بررسى آيات، روايات پيامبر(ص) و از منظر عقل و نگاه علوم تجربى به اين مسئله پرداخته است. طبق روايات، امام مهدى (عليه‏السّلام) كه در آخر الزمان ظهور خواهد كرد و جهان را پر از عدل و داد خواهد ساخت، فرزند امام حسن عسكرى (عليه‏السّلام) است كه در نيمه ‏ى شعبان سال 256 ه. ق متولّد شده است. اين حقيقت، مورد تأييد همه ‏ى دانشمندان شيعه‏ى اماميه و جمع كثيرى از دانشمندان اهل سنّت است. معناى روشن اين سخن، آن است كه آن ذخيره‏ى الهى، داراى عُمرى طولانى است. تاكنون، بيش از هزار و صد پنجاه سال از عمر مبارك آن حضرت گذشته است. داشتن طول عمر، به اين اندازه بر خلاف عرف و عادتى است كه در ميان مردم جهان جريان دارد. موضوع طول عمر در عصر حاضر، امرى حل شده است، و حدّاكثر، از حدّ يك استبعاد ابتدايى فراتر نمى‏رود؛ زيرا، در همين سال‏ها و دهه‏هاى اخير، در روزنامه‏ها و مجلات، به نام افرادى بر مى‏خوريم كه عمرهايى در حد صد و پنجاه تا دويست و پنجاه سال داشته‏اند. آرى، مسئله‏ى طول عمر امام زمان (عليه‏السّلام) از ديد ما، نه يك ايراد، بلكه يك استبعاد و اظهار تعجّب است، اما از آن جا كه مخالفان شيعه، همين استبعاد را يك اشكال تلقّى كرده و درباره‏ى آن به بزرگ‏نمايى پرداخته ‏اند و تا آن جا پيش رفته‏اند كه مسئله‏ى طول عمر امام مهدى (عليه‏السّلام) را دليل انكار وجود آن حضرت قرار داده‏اند، خود را ملزوم مى‏دانيم كه اين مسئله را بررسى كنيم و به منظور روشن شدن اذهان و رفع استبعاد از فكر و انديشه‏ى مخالفان، مطالبى را تقديم داريم. پيشينه‏ى مسئله‏ى طول عُمر از نخستين سال‏هاى پيدايش مشكلى به نام طول عمر امام زمان (عليه‏السّلام)، اندكى بيش از دّه قرن مى‏گذرد. از آن روزگار تاكنون، همواره، از سوى مخالفان موضوع امامت، به مسئله‏ى طول عمر امام مهدى (عليه‏السّلام) دامن زده شده است. تقسيم كتب شيعه آثار و تأليفات دانشمندان شيعه را از منظر «مسئله‏ ى طول عمر»، به طور مشخّص، مى‏توان به دو دسته تقسيم كرد: دسته‏ى يكم، آثارى است كه به طور تقريب. قبل از سال 370 ه. ق تأليف شده است. دسته‏ى دوم، آثارى است كه پس از تاريخ ياد شده به رشته‏ى تحرير در آمده است. در آثار دسته‏ى نخست، هيچ اثرى از مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) ديده نمى‏شود. و اين، بدان معنا است كه عمر مبارك حضرت مهدى (عليه‏السّلام) تا اين زمان، طبيعى مى‏نموده، لذا از ناحيه‏ى طول عُمر ايشان، پرسشى در اذهان جامعه‏ى آن روز وجود نداشته است. از آثار اين دوره مى‏توان از بصائر الدرجات، نوشته‏ى محمد بن حسن صفارقمى (در گذشته‏ى 290 ه.ق) و كافى، اثر شيخ كلينى رازى (در گذشته‏ى 329 ه. ق) و شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار، نوشته‏ى قاضى نعمان بن محمد تميمى مغربى (در گذشته‏ى 363 ه. ق) و كتاب الغيبة، اثر شاگرد برجسته‏ى شيخ كلينى، محمّد بن ابراهيم نعمانى معروف به »ابن أبى زينب« نام برد. گرچه تاريخ درگذشت دانشمند اخير، به درستى معلوم نيست، امّا از اين كه وى، در اثر خود، هيچ سخنى از مسئله‏ى طول عمر به ميان نياورده... است، چنين بر مى‏آيد كه تا زمانى كه او كتاب‏اش را مى‏نوشته، عمر امام عصر (عليه‏السّلام)، عمرى متعارف بوده و از ناحيه‏ى طول عمر آن حضرت، هنوز پرسشى در اذهان آحاد جامعه‏ى اسلامى وجود نداشته است و دانشمند ياد شده نيز، احتمالاً، به همين دليل، متعرض اين مسئله نشده است. از همين‏جا مى‏توان حدس زد كه درگذشت اين عالم بزرگوار، به احتمال زياد، قبل از سال 375 ه. ق بوده است؛ زيرا، مشكل طول عمر، در دهه‏هاى پايانى سده‏ى چهارم ه ق مطرح بوده است و دانشمندانى كه در اين زمان مى‏زيسته‏اند، متعرّض آن شده‏اند. مرز نهايى عمر متعارف شواهد موجود، نشان مى‏دهد كه در دهه‏هاى آخر سده‏ى چهارم ه.ق، دانشمندان و توده‏هاى مردم، مرز نهايى عمر متعارف را صد و بيست سال مى‏دانسته‏اند و عمر مبارك امام زمان (عليه‏السّلام) در سال 375 ه.ق از اين حدّ گذشته و حالت غيرمتعارف پيدا كرده است. از اين زمان به بعد، در ميان بخش‏هايى از مردم، و حدّاقل در ميان افراد بهانه‏ جو، پرسش‏هايى در مورد طول عمر آن حضرت پديد آمده است. شيخ صدوق نخستين پژوهنده‏ى طول عمر امام مهدى (عليه‏السّلام) اسناد و مدارك موجود، نشان مى‏دهد، نخستين دانشمندى كه به طرح مسئله‏ى طول عمر امام زمان (عليه‏السّلام) پرداخته، ابو جعفر محمّد بن على ابن بابويه قمى، معروف به «شيخ صدوق» (در گذشته‏ى 381 ه.ق) است. وى، در كتاب خود، كمال الدين و تمام النعمة به تفصيل، به مسئله‏ى طول عمر پرداخته و به پرسش‏هاى مخالفان مسئله‏ى طول عمر امام مهدى (عليه‏السّلام) پاسخ گفته است. وى، فصل جامعى از كتاب ياد شده را به زندگى «معمّرين» اختصاص داده است و ده‏ها نفر از معمّرين را كه عُمرى بيش از صد و بيست سال داشته‏اند، نام مى‏برد و شرح حال و زندگى هر يك از آنان را به صورت مختصر ذكر مى‏كند. در ميان اين جمعيّت، كه بسيارى از آنان قبل از اسلام و شمارى پس از اسلام مى‏زيسته‏اند - عُمرهايى بين صد و بيست تا سه هزار سال به چشم مى‏خورد. مؤلف ارج‏مند، در پايان اين فصل از كتاب خود مى‏نويسد: خيرهايى كه در مورد افراد داراى عمر طولانى ذكر كردم، اختصاص به شيعه ندارد، بلكه مخالفان ما نيز اين خبرها را از طرق مختلف نقل كرده‏اند و بر آن صحه گذارده‏اند. از نبى اكرم (صلّى‏ اللّهُ‏ عليه ‏وآله‏وسلّم) نيز روايت شده كه فرمود: آن چه در ميان امّت‏هاى پيشين روى داده، همانند آن، در ميان اين امّت نيز وجود خواهد داشت. حال كه عمر طولانى در ميان پيشينيان به حقيقت پيوسته، چرا برخى قائم آل محمد (صلّى ‏اللّه ُ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم) را به خاطر عُمر طولانى‏اش انكار مى‏كنند، بخصوص كه در مورد ايشان، خبرهاى فراوانى از نبى اكرم (صلّى ‏اللّه ُ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم) و امامان معصوم (عليه‏السّلام) به ما رسيده است؟! قابل ذكر است كه مرحوم صدوق، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) را تنها از طريق «تجربه‏ ى تاريخى» و افراد داراى عمر طولانى، مورد بررسى قرار داده، و متعرض ساير ادله‏اى كه در بحث طول عمر مى‏توان بدان استناد كرد، نشده است.

سده‏ ى پنجم

1- شيخ مفيد عالم ديگرى كه در اويل سده‏ى پنجم ه.ق، به مسئله‏ى طول عمر امام زمان (عليه‏السّلام) پرداخته، محمّد بن محمّد بن نعمان، معروف به «شيخ مفيد»، (413 - 336 ه.ق) است. وى امكان طول عمر را در مورد حضرت مهدى (عليه‏السّلام) از دو ديدگاه مورد بررسى قرار داده است: نخست، از راه تجربه‏ى تاريخى وارد شده است و جمع زيادى از پيروان اديان و ملل مختلف را كه عمرى دراز داشته‏اند، ذكر كرده، سپس با استناد به قرآن، از نوح پيامبر (عليه‏السّلام) نام مى‏برد كه در ميان قوم‏اش، نهصد و پنجاه سال اقامت كرد.

2- كراجكى عالم ديگر سده‏ى پنجم، محمّد بن على بن عثمان كراجكى (در گذشته‏ ى 449 ه.ق) است. وى، از جمله‏ى عالمانى است كه به تفصيل، پيرامون مسئله‏ى طول عمر امام مهدى (عليه‏السّلام) سخن گفته و اثر مستقلى به نام كتاب البرهان على صحّة طول عمر الأمام صاحب الزمان تأليف كرده است. دانشمند ياد شده، نخست، به قرآن كريم استناد مى‏كند و عمر طولانى نوح و خضر را يادآور مى‏شود، سپس از ابليس نام مى‏برد كه به تصريح قرآن، از روزگار آدم، و حتّى پيش از آن، تاكنون زنده است. وى، سپس، جمع كثيرى از معمّرين را ذكر مى‏كند كه از عُمر دراز برخوردار بوده‏اند، و عمر طولانىِ آنان، افزون بر امّت اسلامى، مورد قبول يهوديان و مسيحيان نيز قرار دارد.

3- شيخ طوسى سومين دانشمندى كه در سده‏ى پنجم، متعرض مسئله‏ى طول عمر شده و براى پاسخگويى به اين مشكل، به چاره‏جويى پرداخته، محمّد بن حسن طوسى (460 - 385 ه.ق) است. وى، در كتاب الغيبه، مسئله‏ى طول عُمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) را از دو منظر مورد بررسى قرار داده است: نخست، به احاديثى تمسك مى‏كند كه صاحبان صحاح اهل سنّت در مورد دجّال نقل كرده‏اند كه در زمان رسول خدا (عليه‏السّلام) متولّد شده است و به حيات خود ادامه مى‏دهد تا در آخر الزمان خروج كند. دوم، به »تجربه‏ى تاريخى« استناد مى‏كند و نمونه‏هاى متعدّدى از «معمّرين» را ذكر مى‏كند سده‏ى ششم امين الاسلام طبرسى امين الاسلام فضل بن حسن طبرسى، از دانشمندان سده‏ى ششم ه.ق است. نظر به اين كه عمر طولانى هم در قرآن آمده، مانند عمر نوح و مسيح، و هم مورّخان، در تاريخ، از افرادى با عمر طولانى نام برده‏اند، به همين دليل، دانشمند ياد شده، طول عمر را مسئله‏اى عادى مى‏داند و آن را امرى خارق العاده به شمار نمى‏آورد و معتقد است كه طولانى شدن زمان، وجود حيات را نفى نمى‏كند. وى، افزون بر استناد به دو دليل گذشته، به قدرت الهى نيز تمسك مى‏كند و مى‏نويسد: حال كه ثابت شد كه خداوند سبحان، به شمارى از انسان‏ها، اعم از پيامبران و غير آنان، عمر طولانى داده و اين اقدام بر خلاف قدرت و حكمت خداوند نيست، چرا عُمر طولانى صاحب الزمان (عليه‏السّلام) انكار مى‏شود، بخصوص كه او، حجّت خداوند بر بندگان‏اش است و خليفه‏ى خدا است در زمين؟! آرى، خداوندى كه به نوح و خضر و عيسى و... عمر طولانى داده، قادر است به امام صاحب الزمان (عليه‏السّلام) نيز عمر طولانى دهد. دانشمند ياد شده، سپس از نگاه اعجاز به مسئله‏ى طول عمر مى‏نگرد؛ چرا كه پيامبران و امامان، از قدرت اعجاز برخوردارند و ممكن است در مسئله‏اى مانند طول عمر، از آن بهره گيرند.


سده ‏ى هفتم

1- خواجه نصير طوسى خواجه نصير الدين طوسى (672 - 597 ه.ق) در بررسى مسئله‏ى طول عمر، از دو دليل استمداد جسته است: نخست، به دليل قدرت و علم خداوند تمسك مى‏كند و مى‏گويد، كسى كه اعتقاد داشته باشد كه خداوند، قادر و عالم است، مسئله‏ى طول عمر نزد او، امرى بعيد نخواهد بود. سپس، از دليل «تجربه‏ ى تاريخى» بهره مى‏گيرد و از افرادى نام مى‏برد كه از عمر درازى برخوردار بودند و هم اكنون نيز زنده‏اند، مانند خضر و الياس (از پيامبران) و دجّال و سامرىّ (از شقاوت‏مندان). وى در بيان نتيجه‏ى بحث مى‏نويسد: حال كه در دو سوى اين مسئله، يعنى هم در جانب پيامبران خدا و هم در جانب دشمنان خدا، داشتن طول عمر جايز است، چرا در جانب وسط كه اولياى خدا باشند، طول عمر جايز نباشد؟!

2- محقّق اربلى على بن عيسى اربلى در( گذشته ‏ى 693 ه.ق) مسئله ‏ى طول عمر را امرى عادى به حساب مى‏آورد و براى اثبات آن، نخست، به قرآن كريم استناد. مى‏كند كه به صراحت، عمر طولانى را براى نوح پيامبر مورد تأييد قرار داده است. سپس به رواياتى تمسّك جسته است كه براساس آن، خضر. طولانى‏ترين عُمر را در ميان فرزندان آدم دارد. وى، آن‏گاه، به تاريخ مراجعه مى‏كند و شمار زيادى از افراد داراى عمر طولانى را نام مى‏برد كه پيش از اسلام و يا معاصر بعثت رسول اكرم (صلّى ‏اللّهُ‏ عليه ‏وآله‏ وسلّم) در ميان عرب و غيرعرب مى‏زيسته‏اند. وى، سپس، به دليل قدرت خداوند تمسك مى‏كند و طول عمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) را در پرتو قدرت الهى، كاملاً، ممكن و عملى مى‏داند.قابل ذكر است كه محقّق اربلى. در بحث طول عمر، تا حدود زيادى تحت تأثير امين الاسلام فضل بن حسن طبرسى قرار دارد.

3- ابن ميثم بحرانى كمال الدين ميثم بن على بن ميثم بحرانى (699 - 636 ه.ق)، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) را نه يك اشكال، بلكه آن را يك استبعاد مى‏داند و براى رفع استبعاد، به سه دليل تمسك مى‏كند: نخست، به »تجربه‏ى تاريخى« استناد مى‏كند و با مراجعه به اخبار معمّرين، مقدار عمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام)، و حتّى بيش از آن را امرى عادى به حساب مى‏آورد. سپس، به قرآن مراجعه مى‏كند و از اقامت نهصد و پنجاه ساله‏ى نوح در ميان قوم‏اش نام مى‏برد. آن‏گاه به سنّت مراجعه مى‏كند و از داستان خضر و الياس و دجال و سامرىّ نام مى‏برد. حيات اين دو پيامبر و حيات دجّال و سامرى، مورد اتفّاق فريقين است. سده‏ى هشتم علاّمه‏ى حلّى حسن بن يوسف بن مطّهر، معروف به علاّمه‏ى حلّى، (726 - 648 ه.ق) از بزرگان علماى شيعه در سده‏ى هشتم ه.ق است. دانشمند ياد شده، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) را نه يك اشكال، بلكه يك استبعاد مى‏داند، آن هم استبعادى ضعيف. وى، براى رفع استبعاد، به دو دليل تمسك مى‏كند: نخست، اين‏كه امكان عمر طولانى، امرى مسلّم و ترديدناپذير است. دوم اين‏كه عمر طولانى، در گذشته‏ى تاريخ، واقع شده است. سده‏ى يازدهم فيض كاشانى مولى محسن فيض كاشانى (در گذشته‏ى 1091 ه.ق) معتقد است، با وجود خبرهاى فراوانى كه از پيامبر (صلّى ‏اللّهُ‏ عليه‏ وآله‏ وسلّم) و امامان معصوم (عليه‏السّلام) در باره‏ى غيبت و طول عمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) رسيده و نزديك است كه به حدّ تواتر برسد، طول عمر آن حضرت، امر شگفت‏آورى نيست. به خصوص كه نظير آن، در ميان پيامبران و اولياى الهى، فراوان روى داده است و در ميان سلاطين و پادشاهان گذشته نيز نمونه‏هايى از طول عمر به چشم مى‏خورد. در خبر صحيح، از رسول گرامى نقل است كه فرمود: هر چه در ميان امّت‏هاى پيشين وجود داشته، بدون هيچ كم و كاستى، در ميان اين امّت نيز نظير آن وجود خواهد داشت. مرحوم فيض، آن‏گاه مسئله‏ى طول عمر را از ديدگاه قرآن بررسى مى‏كند و از نوح پيامبر نام مى‏برد كه به تصريح قرآن، نهصد و پنجاه سال در ميان قوم خود زيسته است. پس از آن، با استناد به حديثى از امام صادق (عليه‏السّلام) شمارى از پيامبران را نام مى‏برد كه از عمرى طولانى برخوردار بوده‏اند. در پايان مى‏نويسد: به، اعتقاد اكثر امّت اسلامى، عيسى و خضر، از اولياى خدا و نيز دجال و ابليس نفرين شده، تاكنون زنده‏اند. سده‏ى دوازدهم علاّمه‏ى مجلسى علاّمه محمّد باقر مجلسى (1111 - 1037 ه.ق) در اثر پر ارج خود، بحارالانوار، بحث طول عمر را طرح مى‏كند و در باره‏ى آن به بررسى مى‏پردازد. دانشمند ياد شده، در بررسى مسئله‏ى طول عمر، به بيان يك دليل بسنده و تنها از «تجربه ‏ى تاريخى» استفاده مى‏كند و شمار زيادى از معمّرين را نام مى‏برد.

سده‏ ى چهاردهم

1- محدّث نورى ميرزا حسين نورى (1320 - 1254 ه.ق) مسئله‏ ى طول عمر امام زمان (عليه‏السّلام) را از ديدگاه‏هاى مختلفى مورد بررسى قرار داده است. نخست، شمارى از رجال اهل سنّت را نام مى‏برد كه اينان در طى اعصار و قرون مختلف، شخصاً، به زيارت امام مهدى (عليه‏السّلام) شرف‏ياب شده‏اند. سپس مسئله را از ديد تاريخ مورد بررسى قرار مى‏دهد و جمع كثيرى از افراد با عمر طولانى را نام مى‏برد. وى، آن‏گاه، مسئله را از ديد اهل سنّت پيامبر (عليه‏السّلام) مورد بررسى قرار مى‏دهد، و از دجّال وابن صيّاد نام مى‏برد كه دانشمندان سنّت، احاديث آن را در آثار خود نقل كرده‏اند. دانشمند ياد شده، بحث خود را با ذكر چهار تن از پيامبران الهى كه داراى عمر طولانى بوده و هنوز زنده‏اند، يعنى عيسى (عليه‏السّلام) و خضر (عليه‏السّلام) و الياس (عليه‏السّلام) و ادريس (عليه‏السّلام)، به پايان مى‏برد.

2- آية اللّه لطف اللّه صافى گلپايگانى دانشمند ياد شده، مسئله‏ى طول عمر امام مهدى(عليه‏السّلام) را نه يك ايراد، بلكه آن را يك استبعاد مى‏داند كه از سوى برخى از دانشمندان اهل سنّت مطرح گشته است. ايشان، استبعاد در امور علمى و مطالب اعتقاديى را كه با دلايل قطعى، اعم از عقلى و نقلى، به اثبات رسيده، نوعى بدگمانى به قدرت خداوند مى‏داند. وى، امكان طول عمر را از زاويه‏ هاى مختلف مورد بررسى قرار مى‏دهد. او، نخست، مسئله‏ى طول عمر را از ديد قدرت الهى مورد بررسى قرار مى‏دهد و سپس، طول عمر را از ديد قران كريم و سنّت شريف به بحث مى‏گذارد و آن‏گاه مسئله را از ديد تجربه‏ى تاريخى، مورد كاوش قرار مى‏دهد، و سرانجام، مسئله را از ديده علم تجربى مى‏نگرد.

3- استاد محمّدرضا حكيمى دانشمند ياد شده، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) را از نظر گاه‏هاى مختلف مورد بررسى قرار داده است. نخست، مسئله را از ديد علوم تجربى و زيست شناختى مورد بررسى قرار مى‏دهد و نمونه‏اى از نظر برخى از زيست شناسان را در مورد اين كه عمر بشر، اندازه و حدّ ثابتى ندارد، نقل مى‏كند. سپس، مسئله را از منظر قوانين طبيعى مورد بحث قرار مى‏دهد و اثبات مى‏كند كه قوانين طبيعت، طول عمر زياد را نفى نمى‏كند. آن‏گاه، طول عمر را از ديد تجربه‏ى تاريخى بررسى مى‏كند و نشان مى‏دهد كه در تجربه‏ى تاريخ طولانى بشر، زياد بوده‏اند افرادى كه از عمر طولانى برخوردار بوده‏اند. در ادامه‏ى بحث، به معرّفى شمارى از كتب تاريخ مى‏پردازد كه در آن، نام برخى از معمرّين ذكر شده است. پس از آن، نمونه‏هايى از طولانى بودن عمر را كه در عصر حاضر روى داده، ذكر مى‏كند، و در بحث زيبايى نشان مى‏دهد كه ميان پيرى و مرگ، ارتباطى قطعى و رابطه‏اى كلّى وجود ندارد، همچنان كه ميان طول عمر و پيرى نيز رابطه‏اى قطعى و كلّى وجود ندارد. وى، آن‏گاه، به بررسى اسرار تغذيه و نقش آن در سلامت و طول عمر انسان مى‏پردازد. دانشمند ياد شده، سپس سخن تنى چند از دانشمندان علوم تجربى و فلاسفه و حكماى اسلامى را در مورد امكان طول عمر نقل مى‏كند و بحث خود را با بررسى طول عمر از ديد قدرت الهى، پايان مى‏دهد. قابل ذكر است كه در اثر استاد حكيمى، مباحث سودمندى در موضوع طول عمر و ساير زمينه‏هاى بحث مهدويّت، وجود دارد.

4- علاّمه شهيد سيّد محمّدباقر صدر دانشمند ياد شده در يك بحث عالمانه و زيبا، مسئله‏ى طول عمر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) را نخست از ديدگاه امكان علمى و امكان فلسفى يا منطقى، مورد بررسى قرار مى‏دهد و امكان زندگانى هزاران ساله براى انسان را از نظر منطقى، ممكن مى‏داند، زيرا، اين مسئله، از نظر عقلى، محال نيست و در آن تناقضى هم وجود ندارد، زيرا، زندگى، مفهومى است كه مرگِ زودرس را در خود نهفته ندارد. وى، سپس، مسئله را از نگاه دانش روز مورد بررسى قرار مى‏دهد، و مى‏گويد: دانش امروز نيز دليلى نمى‏بيند كه امكان عمر طولانى را از جنبه‏ى نظرى نفى كند، و از نظر علمى، عقب انداختن پيرى، امرى است كاملاً ممكن. او، آن‏گاه، مسئله‏ى طول عمر را از ديد اعجاز مورد بررسى قرار مى‏دهد و از قوانينى نام مى‏برد كه تاكنون به خاطر مصالحى تعطيل شده و از كار افتاده است. مانند اين‏كه آتش از سوزاندن ابراهيم (عليه‏السّلام) خوددارى و بر او سرد مى‏شود؛ دريا براى موسى (عليه‏السّلام) شكافته مى‏شود. كار بر روميان مشتبه مى‏گردد و گمان مى‏كنند كه عيسى (عليه‏السّلام) را دستگير كرده‏اند، در حالى كه او را دستگير نكرده بودند... هر يك از اين موارد، نشانه‏ى تعطيل شدن يكى از قوانين طبيعى است تا از فردى كه حكمت خداوندى نگهدارى او را لازم مى‏شمرد، پشتيبانى شود. اكنون چه عيب دارد كه قانون پيرى و فرسودگى نيز يكى از اين نمونه‏ها باشد؟ نتيجه اين كه هر گاه پاسدارى از زندگى يكى از حجّت‏هاى خداوند براى ادامه‏ى رسالت‏اش ضرورى باشد،الطاف خداوند دخالت مى‏كند و براى نگهدارى‏اش، يكى از قوانين طبيعى را به حالت تعطيل در مى‏آورد.

5- استاد ابراهيم امينى دانشمند ياد شده، نخست، مسئله‏ى طول عمر امام مهدى (عليه‏السّلام) را از ديد علم مورد بررسى قرار مى‏دهد و عواملى مانند وراثت و محيط، و نوع شغل، و كيفيّت تغذيه را در طول عمر انسان موثر مى‏داند. سپس، طول عمر را در گياهان و حيوانات مورد بررسى قرار مى‏دهد و نمونه‏هايى از درختان را ذكر مى‏كند كه هزاران سال از عمر آنان مى‏گذرد، لكن هنوز به حيات خود ادامه مى‏دهند. نامبرده، سپس، به قرآن مجيد مراجعه مى‏كند و از عمر نوح نام مى‏برد كه خداوند به صراحت، از عمر نهصد و پنجاه مساله‏ى اين پيامبر الهى در ميان قوم‏اش سخن گفته است. وى، سپس، به تاريخ مراجعه مى‏كند و شمارى از انسان‏هاى با عمرى طولانى را كه در روزگاران گذشته مى‏زيسته ‏اند نام مى‏برد و به بحث خود پايان مى‏دهد.

طول عُمر از منظر قرآن كريم در قرآن كريم - كه محكم‏ترين سند اسلامى است - به افرادى بر مى‏خوريم كه از عُمرى دراز و غيرطبيعى برخوردار بوده‏اند. شمارى از افراد كه در قرآن، داراى عمرى طولانى شمرده شده ‏اند، عبارت‏ند از:

1- نوح قرآن، در بارهى نوح مى‏گويد:« ولقد أرسلنا نوحاً إلى قومه فلبث فيهم ألف سنة إلّا خمسين عاماً»؛ و به راستى، نوح را به سوى قوم‏اش فرستاديم، پس در ميان آنان، نهصد و پنجاه سال درنگ كرد. چنان‏كه مى‏بينيد، قرآن، با صراحت، عُمر نهصد و پنجاه ساله را براى حضرت نوح مورد تأييد قرار مى‏دهد.

2- عيسى بن مريم قرآن، در مورد حضرت عيسى (عليه‏السّلام) مى‏گويد: وقولهم انّا قتلنا المسيح عسيى ابن مريم رسول الله وما قتلوه وما صلبوه ولكن شبّه لهم و إنّ الذين اختلفوا فيه لفى شكٍّ منه مالهم به من علم إلّا اتباع الظن وما قتلوه يقيناً × بل رفعه الله إليه وكان الله عزيزاً حكيما × و إن من أهل الكتاب إلّا ليومننَّ به قبل موته ويوم القيامة يكون عليهم شهيداً×؛ و گفته‏ى ايشان كه:« ما، مسيح عيسى بن مريم، پيامبر خدا را كشتيم»، و حال آن كه آنان او را نكشتند و مصلوب‏اش نكردند، لكن امر، بر آنان مشتبه شد و كسانى كه در باره‏ى او اختلاف كردند، قطعاً در مورد آن دچار شكّ شده‏اند و هيچ علمى بدان ندارند، جز آن كه از گمان پيروى مى‏كنند، و يقيناً او را نكشتند، بلكه خدا او را به سوى خود بالا بُرد، و خدا توانا و حكيم است. و از اهل كتاب، كسى نيست مگر آن كه پيش از مرگ خود حتماً به او ايمان مى‏آورد، و روز قيامت [عيسى نيز] بر آنان شاهد خواهد بود. آيات ياد شده صراحت دارد در اين كه اهل كتاب، عيسى را نكشته‏اند، بلكه امر بر آنان مشتبه شده و خداوند او را زنده به سوى خود بالا برده است. جمعى از دانشمندان اهل سنّت، در ذيل »ولكن شبّه لهم« از مجاهد نقل كرده‏اند كه گفت: صلبوا رجلاً غير عيسى شبه بعيسى يحسبونه إياه، ورفع الله إليه عيسى حيّاً؛ مردى غير از عيسى (عليه‏السّلام) را كه شباهت به عيسى داشت، به دار آويختند و گمان كردند كه او عيساى مسيح است. و خداوند عيسى را زنده به سوى خود بالا برد. شمارى از حافظان حديث، از ابن عباس و ابو هريره نقل كرده ‏اند:« انْ من أهل الكتاب الاّ ليومننّ به قبل موته»؛ يعنى، اهل كتاب، قبل از موت عيسى (عليه‏السّلام) به او ايمان مى‏آورند. دانشمند اهل سنّت گنجى شافعى، اين آيه را دليل بر حيات و بقاى عيسى( عليه‏السّلام) مى‏داند و مى‏نويسد: از هنگام نزول آيه، تاكنون، كسى به عيساى مسيح ايمان نياورده است، پس به ناچار بايد اين قضيّه پس از اين، و در آخر الزمان روى دهد. از سوى ديگر، نزول عيساى مسيح در آخر الزمان و نماز گزاردن حضرت عيسى پشت سر حضرت مهدى (عليه‏السّلام) نيز حقيقتى است كه مورد اتّفاق مسلمانان است، و شمار زيادى از محدّثان اهل سنّت، از جمله بخارى و مسلم و صاحبان صحاح ديگر، احاديث مربوط به اين واقعه را با سند صحيح، در اثار خود ثبت كرده‏اند. نمونه‏هايى از احاديث ياد شده چنين است: عن جابر بن عبدالله، قال (عليه‏السّلام):« لا تزال طائفة من أمّتي يقاتلون على الحقّ ظاهرين إلى يوم القيامة.». قال: »فنيزل عيسى بن مريم (عليه‏السّلام) فيقول أميرُ هُم: "تعال صَلّ بنا (لن)ا."، فيقول: "لا: إنّ بعضكمُ على بعض أميرٌ ليُكرم الله هذه الأمّة»؛ »همواره، جمعى از امّت من، در راه حق مبارزه مى‏كنند (و مبارزه‏ى حق عليه باطل تا قيامت ادامه دارد.) فرمود: »سپس عيسى بن مريم (عليه‏السّلام) فرود مى‏آيد. فرمانده و پيشواى آنان به عيسى مى‏گويد: "بيا براى ما نماز بخوان"، عيسى پاسخ مى‏دهد: "نه؛ برخى از شما بر برخى ديگر امير و فرمانده ‏ايد. و اين بدان جهت است كه خداوند، اين امّت را گرامى داشته است".«. ابو هريره، از رسول خدا (عليه‏السّلام) نقل مى‏كند كه فرمود: «كيف أنتم إذا نزل ابن مريم فيكم و إمامكم منكمْ؟ چه‏گونه خواهيد بود هنگامى كه عيسى بن مريم در ميان شما فرود آيد و پيشواى شما از خودتان باشد؟» مقصود از« امام»، در اين جا، حضرت مهدى (عليه‏السّلام) است. ابوسعيد از رسول خدا نقل مى‏كند كه فرمود: منّا الذى يصلّى عيسى بن مريم خلفهُ؛ از ما است آن كسى كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مى‏گذارد. ابن ابى شيبه، از ابن سيرين نقل مى‏كند كه گفت: المهدى من هذه الامّة وهو الذى يؤمّ عيسى بن مريم (عليه‏السّلام)؛ مهدى، از اين امّت است و او، كسى است كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مى‏گذارد. مرحوم محدث نورى مى‏نويسد: نظر مشهور ميان دانشمندان خاصّه و عامّه، آن است كه عيسى (عليه‏السّلام) در آسمان باقى و زنده است به همان حياتى كه در زمين داشته است. زنده به آسمان بالا رفت و شربت مرگ نچشيد و نخواهد چشيد تا آن كه در آخرالزمان فرود آيد و پشت سر مهدى (عليه‏السّلام) نماز، گزارد. حال اگر تاريخ ميلادى، از صحّت و دقّت كافى برخوردار باشد، عُمر عيساى مسيح، اكنون، حدود دو هزار سال است. با اين وجود، عُمر 1150 سال براى حضرت مهدى (عليه‏السّلام) امر بعيدى نخواهد بود.

3- خضر يكى از كسانى كه عُمر طولانى دارد، حضرت «خضر» است. وى، يكى از پيامبران الهى است. معجزه‏ى اين پيامبر، اين بود كه روى هيچ چوب خشك يا زمين بى‏علفى نمى‏نشست، مگر آن كه سبز و خرم مى‏شد. او را به همين جهت «خضر» ناميده‏اند. گرچه در قرآن، از وى، به صراحت ياد نشده است، امّا داستان ملاقات و همراهى موساى كليم با اين بنده‏ى دانا و با تجربه‏ى خداوند، در سوره‏ى كهف آمده است. مفسران فريقين، در ذيل آيه‏ى شصت و پنج كهف، يعنى« فوجدا عبداً من عبادنا آتيناه رحمة من عندنا وعلّمناه من لدُنّا علما»ً، گفته‏اند، مقصود از «عبد خدا» «خضر» است. از روايات امامان اهل بيت (عليه‏السّلام) چنين بر مى‏آيد كه خضر، از دنيا نرفته و هنوز زنده است. اعتقاد به زنده بودن خضر، اختصاص به شيعيان ندارد، بلكه در ميان اهل سنّت نيز عقيده‏اى پذيرفته شده است. ديار بكرى، مورّخ معروف سنّى، مى‏نويسد: »جمهور علما، بر اين عقيده‏اند كه خضر زنده است.». علاّمه‏ى گنجى شافعى مى‏نويسد: »حيات و بقاى خضر، مورد اتّفاق دانشمندان اهل سنت است.». شمن الحق عظيم آبادى مى‏نويسد: »هيچ ايرادى بر طولانى بودن عُمر مهدى (عليه‏السّلام) و ادامه يافتن روزهاى زندگى‏اش وارد نيست، چنان‏كه عيسى و خضر، هر دو، داراى عُمر طولانى‏ اند و زنده ‏اند.«. شيخ مفيد، در مورد حضرت خضر مى‏نرسيد: وهو الخضر (عليه‏السّلام)، موجود قبل زمان موسى (عليه‏السّلام) إلى وقتنا هذا، بإجماع اهل النقل واتّفاق أصحاب السير و الأخبار، سائحاً في الأرض، لايعرف له أحد مستقراً ولا يدعى له اصطحاباً، إلّا ما جاء فى القرءان به من قصّتهِ مع موسى (عليه‏السّلام)؛ زنده بودن خضر، از قبل از زمان موسى (عليه‏السّلام) تا زمان ما، مورد اتّفاق سيره‏نويسان و مورّخان است. وى، در زمين سير مى‏كند و كسى محلّ زندگى او را نمى‏داند، و كسى ادعا نكرده كه يار و همراه او باشد، جز آن‏چه در قرآن در داستان موسى و خضر آمده است. شيخ ابى على فضل بن حسن طبرسى )از دانشمندان سده‏ى ششم هجرى( مى‏نويسد: وقد تظاهرت الأخبار بأنّ أطول بنى آدم عُمراً الخضر (عليه‏السّلام). واجمعت الشيعة و أصحاب الحديث، بل الّامة بأسرها، ما خلا المعتزله والخوارج، على أنّه موجود في هذا الزمان، حىٌّ كامل العقل ووافقهم على‏ذالك أكثر أهل الكتاب؛ مجموعه‏ى روايات، مؤيّد آن است كه خضر، طولانى‏ترين عُمر را در ميان فرزند آدم دارد. شيعه و اصحاب حديث، بلكه همه‏ى امّت، به جز معتزله و خوارج، بر اين باوراند كه خضر، در زمان ما موجود و زنده است، و از عقل كامل برخوردار است. در اين عقيده، بيش‏تر اهل كتاب نيز با آنان هم رأى‏اند. كراجكى در كنز الفوائد مى‏نويسد: و قد أجمع المسلمون على بقاء خضر (عليه‏السّلام) من قبل زمان موسى (عليه‏السّلام) إلى الآن، و أنّ حياته متّصلة إلى آخر الزمان. وما أجمع عليه المسلمون فلا سبيل إلى دفعه بحالٍ من الأحوال؛ بقاى خضر، از قبل از زمان موسى (عليه‏السّلام) تا زمان حاضر، و ادامه‏ى حيات‏اش تا آخر الزمان، مورد اتّفاق مسلمانان است. آن چه مورد اتّفاق مسلمانان واقع شود، به هيچ روى، نمى‏توان آن را ناديده گرفت. ميزرا حسين طبرسى نورى نيز مى‏نويسد: اهل اسلام. به اتفاق، معتقدند كه حضرت خضر (پيامبر خدا) باقى و زنده است و چند هزار سال از عُمر وى مى‏گذرد.

4- اصحاب كهف جمع ديگرى كه قرآن كريم به عُمر طولانى آنان تصريح كرده، اصحاب كهف ‏اند. قرآن در مورد آنان مى‏گويد:« ولبثوا فى كهفهم ثلاثمئة سنين وازدادوا تسعاً»؛ و سيصد سال، در غارشان، درنگ كردند و نُه سال[ نيز بر آن] افزودند. چنان‏كه مى‏بينيد، قرآن، به حيات و بقاى اصحاب كهف بيش از سه قرن آن هم در خواب و بدون آب و غذا، تصريح مى‏كند. به راستى، كدام يك شگفت‏ انگيزتر است: كسى كه سيصد سال بدون آب و غذا زنده مانده يا كسى كه صدها سال باقى مانده، امّا غذا مى‏خورد، آب مى‏آشامد، راه مى‏رود، مى‏خوابد و بيدار مى‏شود؟ در سنّت پيامبر (صلّى ‏اللّه ُ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم) سنّت رسول خدا نيز بر طول عُمر انسان، صحّه مى‏گذارد و آن را امرى ممكن مى‏شمارد. يكى از كسانى كه در سنّت پيامبر، به طول عُمر او اشاره شده،« دجّال» است. اهل سنّت، براساس همين روايات، عقيده دارند كه دجّال در عصر پيامبر (صلّى ‏اللّه ُ‏عليه‏ وآله ‏وسلّم) متولّد شده و به زندگى خود ادامه مى‏دهد تا در آخرالزمان خروج كند. احمد بن حنبل، با ذكر سند، به نقل از رسول خدا (صلّى‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) مى‏نويسد: لقد أكل الطعام ومشى في الأسواق، يعنى الدجال؛ دجّال زنده است و غذا مى‏خورد و در بازارها راه مى‏رود. در روايت ديگرى آمده است. هو ابن صائدٍ الذي ولد بالمدينة؛ دجّال، همان ابن صيّادات كه در مدينه متولّد شده است. بخارى آورده است: عن محمّد بن المنكدر، قال: «رأيتُ جابر بن عبدالله يحلف بالله أنّ ابن الصائد الدجّال.». قلت: »تحلّف بالله؟ »قال: »إنّي سمعت عمر يحلف على ذالك عند النبي (عليه‏السّلام)، فلم ينكره النبى (عليه‏السّلام)؛ محمّد بن منكدر مى‏گويد: »جابر بن عبدالله را ديدم كه سوگند ياد مى‏كرد بر اين كه ابن صياد، همان دجّال است.« گفتم: »به خدا سوگند مى‏خورى؟«. گفت: »من شنيدم كه عمر، نزد رسول خدا سوگند ياد كرد كه[ ابن صياد، همان دجال است] و رسول خدا سخن او را انكار نكرد.«. در سنن ابى داود آمده است: عن ابن عمر، أنّه كان يقول:« والله! ما أشك أنّ... الدجال ابن صياد»؛ عبدالله بن عمر همواره مى‏گفت: »به خدا سوگند! ترديدى ندارم كه... دجال همان ابن صيّاد است.«. عبدالله بن عمر، در حديث ديگرى نقل مى‏كند كه رسول گرامى (صلّى‏ اللّه ُ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم) با شمارى از ياران خود از كنار ابن صياد مى‏گذشت؛ حضرت به او فرمود:« اَتشهد أنّى رسول الله؟». فنظر إليه ابن صيّاد فقال.« أشهد أنّكَ رسول الأميّين...»؛ «آيا گواهى مى‏دهى كه من فرستاده‏ى خدايم؟.» اين صياد نگاهى به رسول خدا كرد و گفت: «شهادت مى‏دهم كه تو رسول درس نخوانده‏ها هستى»... چنان كه ملاحظه مى‏كنيد، در همه‏ى اين مصادر، به صراحت آمده كه دجّال، همان ابن صياد است كه در روزگار رسول خدا در مدينه متولّد شده است. اين مطلب نيز مسلّم و مورد اتفاق است كه خروج دجال، در آخر الزمان خواهد بود. پس به ناچار، بايد او در همه‏ى اين زمان‏هاى طولانى، زنده باقى بماند تا زمان خروج او فرا رسد. جالب اين كه اين روايات را فقط منابع روايى اهل سنّت نقل كرده‏اند. حال اگر اين احاديث صحيح باشد. چنان كه اهل سنّت بر اين باوراند، در اين صورت، شايسته نيست كه آنان در حيات و عُمر طولانى امام مهدى )عليه‏السّلام( ترديد كنند، به خصوص با توجّه به اين كه در احاديث ابن صيّاد ترديد وجود دارد، ولى در احاديث مهدى )عليه‏السّلام(، هيچ ترديدى وجود ندارد. نيز، حال كه دشمن خدا، به خاطر مصالحى، مى‏تواند بيش از هزار سال زنده بماند، چرا بنده و خليفه‏ى و ولىّ خدا نتواند عُمر طولانى داشته باشد؟ ثوبان، از رسول خدا (عليه‏السّلام) نقل مى‏كند كه فرمود: ... فإذا رأيتموهُ فبايعوهُ ولو حبواً على الثلج؛ فإنّه خليفة الله المهدى (عليه‏السّلام)، هر گاه او را ديديد، با او بيعت كنيد حتّى اگر لازم باشد سينه‏خيز از روى برف عبور كنيد؛ چرا كه مهدى، خليفه‏ى خدا است. از منظر عقل افزون بر كتاب و سنّت، عقل سليم نيز، طول عُمر را براى انسان، ناممكن نمى‏داند، بلكه آن را امرى كاملاً ممكن مى‏شمارد. حكما و فلاسفه گفته‏اند، بهترين دليل بر امكان هر چيزى، واقع شده آن چيز است. همين كه طول عُمر در ميان پيشينيان روى داده و تاريخ، افراد زيادى را به ما نشان مى‏دهد كه عُمرى دراز داشته‏اند، خود دليل روشنى است بر اين كه طول عمر، از ديدگاه عقل امرى ممكن است. خواجه نصير طوسى مى‏گويد: طول عمر، در غير مهدى (عليه‏السّلام) اتفّاق افتاده و محقّق شده است. چون چنين است، بعيد شمردن طول عُمر در مورد مهدى (عليه‏السّلام) جهل محض است. علاّمه‏ى طباطبايى مى‏نويسد: هيچ قاعده و برهان عقلى‏اى وجود ندارد كه بر محال بودن طول عُمر دلالت كند. به همين جهت، نمى‏توانيم طول عمر را انكار كنيم. تجربه‏ى تاريخى: واقعيّت ديگرى كه در شناخت مسئله‏ى« طول عُمر» و امكان آن، بايد مورد نظر باشد، تجربه‏ى تاريخ طولانى بشريّت است. اگر مسئله‏ى طول عمر، در تاريخ زندگى بشر اتّفاق افتاده باشد - اگر چه در مواردى نه چندان زياد - تكرار موارد يا موردِ مُشابِهِ آن، امرى طبيعى و معقول و قابل تحقّق و قبول خواهد بود. اين مطلب نيز روشن است كه نقل تاريخى، بويژه نقل مُتواتر و مشهور، سبب يقيين و باور مى‏گردد. ما مى‏بينيم كه كتب تاريخى، افراد زيادى از «مُعَمّرين» را نام برده‏اند و احوال و زندگى آنان را ثبت كرده‏اند. اين‏گونه افراد، هم در ميان افراد عادى بوده‏اند و هم در ميان مشاهير تاريخ و پيامبران. پس مسئله‏ى امكان عمر طولانى، و تحّقق يافتن آن در موارد متعدّد، امرى است كه از نظر وقوع خارجى و تحقّق عينى نيز مصداق‏هايى دارد، و از نظر نقل تارخى، قطعى و مسلّم است. البته، عمر بشر، به طور متعارف، اندازه‏اى معين و نوسانى محدود دارد، لكن آن چه از طرح مسئله‏ى «معمّرين» مقصود است، اين است كه نشان داده شود كه مقدار عُمر دو جريان دارد:

1- جريان معمولى و متعارف، كه در اغلب افراد انسان وجود داشته است و وجود دارد.

2- جريان غيرمعمولى و استثنايى كه در پاره‏اى از افراد انسان وجود داشته است و و جود دارد.

اكنون نظر خوانندگان گرامى را به نمونه ‏هايى از افرادى كه در گذشته‏ ى تاريخ، داراى عُمر طولانى بوده‏ اند جلب مى‏كنم:

1- آدم )عليه‏السّلام(؛ مقدار عمر آدم را نهصد و سى تا هزار سال نوشته‏ اند.

2- شيث بن آدم؛ وى نهصد و دوازده سال عمر كرده است.

3- انوش بن شيث؛ عمر وى را نهصد و پنجاه سال نوشته‏ اند.

4- قينان بن انوش، وى، نهصد و بيست سال عمر كرده است.

5- يرد بن مهلابيل، عمر وى را نهصد و شصت و دو سال نوشته‏ اند.

6- متوشلح يا (متوشالح)، وى، 969 سال عُمر داشته است. علاقه‏مندان مى‏توانند براى اطلاع بيشتر به كتابهايى كه در اين زمينه نوشته شده مراجعه كنند.

از نگاه علوم تجربى در اين مقام، مى‏خواهيم ببينيم آيا برهانى علمى يا قانونى آزمايشى، و صد در صد كلّى، وجود دارد كه ثابت كند طول عمر امرى است غير قابل وقوع، يا نه، بحث را در دو بخش تقديم مى‏كنيم:

الف( چند مقدمه

1- در قوانين طبيعى، در مورد مقدار عمر طبيعى بشر، هيچ اصل ثابت و غير قابل تغييرى وجود ندارد. به همين دليل، دانشمندان علوم تجربى، همواره، در حال مطالعه و آزمايش‏اند و مى‏كوشند تا متوسط طول عمر انسان را افزايش دهند. بدون شك، اگر مقدار عمر طبيعى انسان، داراى اصول ثابت و غيرقابل تغييرى بود، اين مطالعات و آزمايش‏ها معنا و مفهومى نداشت. جالب اين كه تحقيقات آنان با توفيقاتى نيز همراه بوده است و توانسته‏اند در طى چند دهه‏ى اخير، با همگانى كردن و افزايش بهداشت و سلامت جامعه، سلسله‏اى از بيمارى‏ها و مرگ و ميرها را مهار كنند و كاهش دهند.

2- دانشمندان، با تحقيقاتى كه به عمل آورده‏اند، موفّق شده‏اند عمر برخى از حشرات را تا نهصد برابر عمر طبيعى آن، افزايش دهند. اگر اين قضيّه، روزى در مورد انسان به حقيقت به پيوندد، عُمر هزار ساله براى انسان، امرى پيش پا افتاده خواهد بود.

3- دانشمندان مى‏گويند، پيرى، چيزى جز فرسوده شدن سلول‏هاى بدن نيست و اگر روزى بشر بتواند سلول‏هاى بدن انسان را جوان نگهدارد، خواهد توانست به راز طول عُمر دست يابد و از عمرى دراز برخوردار گردد.

4- از نظر دانش جديد، جسم انسان براى ساليانى دراز، داراى قابليّت حيات و بقا است. دانشمندانى كه نظريات آنان مورد اعتماد است مى‏گويند، همه‏ى بافت‏هاى اصلى، در جسم انسان و حيوان، تا بى‏نهايت قابليّت بقا دارد و از اين حيث، كاملاً ممكن است كه انسانى هزاران سال زنده بماند. البته مشروط به اين كه عوارضى بر او عارض نشود كه ريسمان حيات او را پاره كند. اين قضيّه، از پشتوانه‏ى دينى مطمئنى نيز برخوردار است. سالم ماندن جسم پيامبران و امامامن و اوليا و عالمان ربّانى و شهيدان راه خدا و صالحان، دليل بر درستى اين مطلب است. ده‏ها و صدها مورد از اين گونه جسدها را در ايران و ساير كشورهاى اسلامى مى‏توان يافت كه صدها بلكه هزاران سال از درگذشت آنان مى‏گذرد، لكن هنوز بدن آنان سالم باقى مانده است. از آن جمله است، جسد «حيقوق نبى» كه از پيامبران بنى اسراييل و از پيروان موسى كليم (عليه‏السّلام) بود، و بيش از دو هزار سال از درگذشت وى مى‏گذرد. مرقدش در كشور ما و در «تو يسر كان» قرار دارد. قبر ايشان، در سال‏هاى اخير، از سوى سارقان آثار باستانى و فرهنگى، حفارى و تخريب مى‏شود و بدن اين پيامبر الهى نمايان مى‏گردد. مسئولان شهر كه براى دفن مجدد جسد در محل حاضر مى‏شوند، از نزديك ديده‏اند كه بدن وى كاملاً سالم بوده است. اين قضيّه، در كشور ما، در مورد امام‏زادگان و عالمان ربّانى و... بارها تكرار شده است. چنان‏كه اشاره شد، اين قضيّه. حدّاقل، در مورد پيامبران، داراى پشتوانه‏ى دينى است. فريقين، از رسول خدا (صلّى‏ اللّه ُ‏عليه ‏وآله ‏وسلّم) نقل كرده‏اند كه فرمود: خداوند، گوشت ما پيامبران را بر زمين حرام كرده و زمين چيزى از آن را نمى‏خورد.

         بنيانگذار مهديه تهران


حجت الاسلام والمسلمين شهيد حاج شيخ احمد کافي


         برنامه های ندبه و کمیل

دعاي کميل و ندبه شهريور ماه 1396


جدول کامل برنامه ها...

         واريز آنلاين به حساب مهديه

         گالري صوتي

قرائت دعاي ندبه 96/5/27

سخنراني دعاي ندبه 96/5/27

قرائت دعاي کميل 96/5/26
بيشتر...

         مجلات



         ارتباط با ما

درباره ما

 نام
 Email
متن
 

         اشتراک

 نام
 Email