صفحه اصلي درباره ما تماس با ما
در

      مراسم عزاداري شب شهادت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام ( جمعه 7 تيرماه)

  منتخب محصولات فرهنگي

بیشتر...



                            حدیث



    درک از امام مهدي
از امام صادق (ع) منقول است كه پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
خوشا به حال كسى كه قائم اهل بيت مرا درك كند و به او اقتدا كند قبل از قيامش تابع ائمه هدايت باشد و از دشمنانشان بيزارى بجويد ايشان رفيقان من هستند و گراميترين افراد امت نزد من مى باشند . كمال الدين ـ شيخ صدوق ص 287
أچأڈأ­أ‹ أ‡أ’123 : امام صادق

 


        پايگاه هاي پيشنهادي

آيت الله دري نجف آبادي
نايب رييس هئيت امناء
 

حجت الاسلام و المسلمين
نوري شاهرودي
عضو هئيت امناء مهديه


مقالات

مهدويت

توقيعات

ظهور

غيبت

انتظار

زندگينامه

امام و بانوان

کتب

شعر

پرسش و پاسخ

ادعيه و زيارات

شفايافتگان

نامه اي به امام عج

مشاهدات

ديگر موضوعات

اخبار مهديه

         پايگاه هاي ديگر


سايت مسجد مقدس جمکران  

 پورتال جامع مهدويت 

سايت فرهنگي تبيان

سايت بانک سخنرانيهاي شهيد حاج شيخ احمد کافي

سايت سراج انديشه

سايت فرهنگي شهيد آويني  

راهنماي پايگاه هاي امام مهدي (عح)

جستجوگر پايگاه هاي شيعي

موسسه فرهنگي جمکران ميبد


 
امروز : چهارشنبه 5 تير 1398 - 22 شوال 1440 - 26 ژوئن 2019

 


تاريخ خبر: يکشنبه29/8/1384

دعاي فرج و گشايش امور

ملا محمود عراقي (ره) در کتاب دارالسّلام مي فرمايد:
« سال 1266، با امام جمعه تبريز، حاج ميرزا باقر تبريزي(ره)، در تهران بودم و در خانه آقا مهدي ملک التجار تبريزي منزل داشتيم.
من مهمان امام جمعه بودم؛ ولي ايشان به خاطر اين که از طرف شاه اجازه نداشت به تبريز مراجعت کند و با من هم انسي داشت، مرا نزد خود نگه داشت و مخارج خورد و خوراکم را مي داد.
من هم چون فکر نمي کردم مسافرت طول بکشد، تهيه نديده بودم و به همين جهت از نظر مخارج جانبي از قبيل حمام و امثال اينها در فشار بودم و چون کسي را هم نمي شناختم، نمي توانستم قرض بگيرم.
روزي در ميان تالار حياط، با امام جمعه نشسته بودم. براي استراحت و نماز برخاستم و به اتاقي که در بالاي شاه نشين تالار واقع است، رفتم و مشغول خواندن نماز ظهر و عصر شدم. بعد از نماز، در طاقچه اتاق کتابي ديدم. آن را برداشته و گشودم ديدم ترجمه جلد سيزدهم بحارالانوار است که در احوالات حضرت حجت عليه السلام مي باشد.

وقتي نظر کردم، قضيه ابي البغل کاتب در باب معجزات آن حضرت را ديده و خواندم. بعد از خواندن قضيه با خود گفتم: با اين حالت و شدتي که دارم، خوب است اين عمل را تجربه نمايم. برخاستم، نماز و دعا و سجده را بجا آوردم و از خداي متعال براي خود فرج را طلب کردم. بعد هم از غرفه پايين آمدم و در تالار نزد امام جمعه نشستم.

ناگاه مردي از در وارد شد و نامه اي به دست ايشان داد و دستمال سفيدي جلويش گذاشت. وقتي نامه را خواند آن را با دستمال به من داد و گفت: اينها مال تو مي باشد. ملاحظه کردم ديدم آقا علي اصغر تاجر تبريزي، که در سراي امير تجارتخانه داشت، بيست تومان پول در دستمال گذاشته و در نامه اي به امام جمعه نوشته که اين را به فلاني بدهيد.
وقتي خوب دقت کردم، ديدم که از زمان تمام شدن دعا و استغاثه من، تا زمان ورود نامه و دستمال، بيشتر از آن که کسي از سراي امير بيست تومان بشمارد و نامه اي بنويسد و به اين جا بفرستد، وقت نگذشته بود.
جريان را که ديدم تعجب کردم و سبحان الله گويان خنديدم. امام جمعه از علت تعجب من پرسيد.
واقعه را براي او نقل کردم. گفت: سبحان الله پس من هم براي فرج خود اين کار را انجام دهم.
گفتم: زود برخيز. او هم برخاست و به همان اتاق رفت. نماز ظهر و عصر را خواند و بعد از نماز، عمل مذکور را انجام داد. خيلي نگذشت؛ اميري را که سبب احضار او به تهران شده بود، ذليل و معزول کرده و به کاشان فرستادند و شاه به عنوان عذرخواهي نزد امام جمعه آمد و ايشان را با احترام به تبريز برگردانيد.
بعد از آن، اين عمل را ذخيره کردم و در مواقع شدت و حاجت به کار مي بردم و آثار سريع و غريبي مشاهده مي نمودم.

از جمله اين که:
« سالي در نجف اشرف مرض وباي شديدي آمد بعضي از مردم را هلاک و بعضي ديگر را مضطرب کرده بود. وقتي اين وضع را ديدم از دروازه کوچک شهر نجف بيرون رفتم و در خارج دروازه، اين عمل را تنها بجا آوردم و رفع وبا را از خدا خواستم.
روز بعد به آشنايان خبر دادم که وبا رفع شد. گفتند: از کجا مي گويي؟
گفتم: دليلش را نمي گويم؛ اما تحقيق کنيد، اگر از ديشب به بعد کسي مبتلا نشده باشد، راست است.
گفتند: فلان و فلان امشب وبا گرفته اند.
گفتم: نبايد اين طور باشد؛ بلکه بايد پيش از ظهر ديروز و قبل از آن بوده باشد.
وقتي تحقيق نمودند همان طور بود که من گفته بودم و بعد از آن، ديگر مرض در آن سال ديده نشد و مردم آسوده شدند؛ ولي علت را ندانستند.
و نيز مکرر اتفاق افتاده است که برادراني را در شدت ديده ام و به اين عمل واداشته ام و آنها سريعاً به فرج رسيده اند. حتي يک روز در منزل يکي از برادران بودم. آن جا بر شدت و مشکلاتش مطلع شدم.

اين عمل را به او تعليم نموده، به منزل آمدم. بعد از مدتي صداي در بلند شد ديدم همان مرد است و مي گويد: از برکت دعاي فرج، براي من فرجي حاصل شد و پولي رسيد تو هم هر قدر لازم داري بردار.
گفتم: من از برکت اين عمل به چيزي احتياج ندارم؛ اما بگو ببينم جريان چيست؟
گفت: من بعد از رفتن تو، به حرم آقا اميرالمومنين عليه السلام مشرف شدم و اين عمل را بجا آوردم. وقتي بيرون آمدم، در ميان ايوان مطهر کسي به من برخورد و آن قدري که نياز داشتم در دست من پول نهاد و رفت.
خلاصه من از اين عمل آثار سريعي ديده ام اما در غير موارد حاجت و اضطرار به کسي نداده و به کار نبرده ام؛ زيرا از اينکه آن بزرگوار عجل الله تعالي فرجه الشريف اين دعا را دعاي فرج ناميده اند، معلوم مي شود که در وقت فشار و شدت اثر مي نمايد. »

         بنيانگذار مهديه تهران


حجت الاسلام والمسلمين شهيد حاج شيخ احمد کافي


         برنامه های ندبه و کمیل

دعاي کميل و ندبه تير ماه 1398


جدول کامل برنامه ها...

         واريز آنلاين به حساب مهديه

         گالري صوتي

قرائت دعاي ندبه 98/3/31

سخنراني دعاي ندبه 98/3/30

قرائت دعاي کميل 98/3/30
بيشتر...

         مجلات



         ارتباط با ما

درباره ما

 نام
 Email
متن
 

         اشتراک

 نام
 Email