صفحه اصلي درباره ما تماس با ما
در

      مراسم عزاداري شب شهادت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام ( جمعه 7 تيرماه)

  منتخب محصولات فرهنگي

بیشتر...



                            حدیث



    درک از امام مهدي
از امام صادق (ع) منقول است كه پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
خوشا به حال كسى كه قائم اهل بيت مرا درك كند و به او اقتدا كند قبل از قيامش تابع ائمه هدايت باشد و از دشمنانشان بيزارى بجويد ايشان رفيقان من هستند و گراميترين افراد امت نزد من مى باشند . كمال الدين ـ شيخ صدوق ص 287
أچأڈأ­أ‹ أ‡أ’123 : امام صادق

 


        پايگاه هاي پيشنهادي

آيت الله دري نجف آبادي
نايب رييس هئيت امناء
 

حجت الاسلام و المسلمين
نوري شاهرودي
عضو هئيت امناء مهديه


مقالات

مهدويت

توقيعات

ظهور

غيبت

انتظار

زندگينامه

امام و بانوان

کتب

شعر

پرسش و پاسخ

ادعيه و زيارات

شفايافتگان

نامه اي به امام عج

مشاهدات

ديگر موضوعات

اخبار مهديه

         پايگاه هاي ديگر


سايت مسجد مقدس جمکران  

 پورتال جامع مهدويت 

سايت فرهنگي تبيان

سايت بانک سخنرانيهاي شهيد حاج شيخ احمد کافي

سايت سراج انديشه

سايت فرهنگي شهيد آويني  

راهنماي پايگاه هاي امام مهدي (عح)

جستجوگر پايگاه هاي شيعي

موسسه فرهنگي جمکران ميبد


 
امروز : چهارشنبه 5 تير 1398 - 22 شوال 1440 - 26 ژوئن 2019

 


تاريخ خبر: جمعه27/8/1384

آقا امام زمان! من به وسيله شما شفا مي خواهم!

آقاي «خادمي» نوشته اند:
« اغلب شبها به اقتضاي کار روابط عمومي، تا صبح بيدار مي ماندم. اما آن شب به لحاظ خستگي زياد براي استراحت رفتم، اما خوابم نبرد، بي اختيار به روابط عمومي مسجد برگشتم تا به اوضاع سرکشي کنم.
به مسجد مردانه که بنّايي مي کردند، رفتم. زائري گفت: مي گويند در مسجد زنانه (زيرزمين) کسي شفا پيدا کرده است. گفتم: بنده اطلاع ندارم.
پس از برگشتن به روابط عمومي، با تلفن با مسئول مسجد زنانه تماس گرفتم، تأييد نمودند. گفتم:
« به هر وضعيتي هست، ايشان را براي مصاحبه به روابط عمومي راهنمايي کنيد.»

چند دقيقه بعد، خانم شفا يافته در معيت چندين زن که محافظت او را مي نمودند تا از هجوم جمعيت در امان باشد، به مرکز روابط عمومي هدايت شد و درب اطاق را بستيم و چند نفر را بيشتر راه نداديم.
خانم شفايافته، به شدت خسته به نظر مي رسيد، چون جمعيت زيادي از خانمها براي تبرک به او هجوم آورده بودند. در عين حال که درهاي روابط عمومي بسته بود، از دريچه کوچک، زائرين مرتب اشياي مختلفي را به عنوان تبرک پرداخت مي کردند.
پس از نوشيدن مقداري آب، خانم شروع به صحبت کردند.

به ايشان گفتم: خود را معرفي کنيد.
گفت: طاهره جعفريان، فرزند عبدالحسين، شماره شناسنامه 290، ساکن: مشهد مقدس.
آدرس: مشهد، خيابان خواجه ربيع، ...
نوع بيماري: فلج بودن انگشتان هر دو دست. يعني بسته بودن سه انگشت دست راست و بسته بودن انگشتان دست چپ، که قادر به کاري نبودم.

علت اين بيماري اين بود که پانزده سال قبل، خبر مرگ برادرم «حسين جعفريان» را به من دادند، به حالت غشوه افتادم و چون به هوش آمدم، متوجه شدم دستهايم به اين نحو فلج مانده است.
شوهرم که در مشهد فرد ملاکي بود، پس از اين واقعه با زن ديگري ازدواج کرد و بچه هايم را نيز از من گرفت و اين اوضاع به وضع جسمي و روحي من لطمه شديدي وارد آورد.
در طول اين پانزده سال، به دکترهاي زيادي مراجعه کردم، از جمله دکتر «مصباحي» و دکتر «حيرتي» که مطب آنان در خيابان عشرت آباد است و دکتر «رحيمي» که در بنت الهدي کار مي کند، در تهران براي فيزيوتراپي در بيمارستان شفا يحيائيان نوبت گرفته بودم که به علت کمبود بودجه نتوانستم بروم.
قبل از آمدن به قم، پيش دکتر « برزين نرواز» رفتم و چند بار دستم را زير برق گذاشتم، ولي سودي نداشت و دردي هم همراه بي حسي بود که هميشه قرص مسکن مي خوردم.

چند روز قبل، به اتفاق خانم « کليائي»، « جاويد» و «ک ياني» از مشهد عازم زيارت حضرت عبدالعظيم (ع) و سپس براي زيارت به « قم» و « مسجد جمکران» به راه افتاديم و به منزل دامادم، آقاي شهرستاني که اهل شروان و ساکن قم است، رفتيم تا به «مسجد جمکران» آمديم و پس از بجا آوردن آداب مسجد، در مجلس جشني که بمانسبت «عيدالزهراء (س)» بود، شرکت کردم.

مجلس، با شادي و سرور توأم بود و معنويت خاصي داشت و پس از اجراي برنامه و خواندن دعاي توسل من حالت انقلابي در خود احساس کردم و بي اختيار عرض کردم:
« آقا امام زمان! من به وسيله شما شفا مي خواهم. »
حالت عجيبي داشتم، ناگاه احساس کردم نورهاي عجيب از دور و نزديک مي بينم، متوجه شدم که انگار دارند انگشتان و دستهايم را مي کشند و دستم صدا مي کرد، فهميدم شفا يافتم.

يکي از خانمهايي که با او آمده بود، گفت: « من بغل دست اين خانم بودم، متوجه شدم که ايشان سه مرتبه گفت: « يا صاحب الزمان! » و دستهايش را در هوا تکان داد و صورتش کاملاً برافروخته شد. »

موضوع را از خانم « زهرا کياني » فرزند رضا، از همراهان ايشان که در خيابان خواجه ربيع، کوچه ... ، سکونت دارند، جويا شديم. گفت:
« من ايشان را کاملاً مي شناسم و پانزده سال است که دستشان فلج است. »
پس از تمام شدن مصاحبه، بطور ناشناس ايشان را از درب ديگري بيرون فرستاديم.
وقوع اين قضيه، در تاريخ 30/7/68 بوده است.

         بنيانگذار مهديه تهران


حجت الاسلام والمسلمين شهيد حاج شيخ احمد کافي


         برنامه های ندبه و کمیل

دعاي کميل و ندبه تير ماه 1398


جدول کامل برنامه ها...

         واريز آنلاين به حساب مهديه

         گالري صوتي

قرائت دعاي ندبه 98/3/31

سخنراني دعاي ندبه 98/3/30

قرائت دعاي کميل 98/3/30
بيشتر...

         مجلات



         ارتباط با ما

درباره ما

 نام
 Email
متن
 

         اشتراک

 نام
 Email