 |
|
|
|
|
|
|
تاريخ خبر: شنبه11/9/1385
|
اي نور دو چشمان ترم چرا نمي آيي اي نور دو چشمان ترم چرا نمي آيي
اي خاک رهت تاج سرم چرا نمي آيي
از خيل گدايان توام نگر گدايت را
اي صاحب هر جود وکرم چرا نمي آيي
من خسته اين راه شدم نه من بتنهايي
در ظلمت شب چون بروم چرا نمي آيي
اي هست ووجودت به جهان وجود مي بخشد
قربان وجودت بروم چرا نمي آيي
از هر نگهت فيض روح القدس مي بارد
برتر زمسيحا به برم چرا نمي آيي
در صفحه شطرنج زمان مبر تو از يادم
من مات تو شاه آن رخم چرا نمي آيي
آمد به سر آن عمر گرانمايه در غربت
در حال وداع سفرم چرانمي آيي
اين عشق جلالي زجلال تو جلي گرديده
قربان جلالت بشوم چرا نمي آيي
پي نوشت :
با تشكر از آقاي احمد جلالي پندري
|
|
|
واريز آنلاين به حساب مهديه |
|
|
|
|
|
|
|
|
 |