صفحه اصلي درباره ما تماس با ما
در

      مراسم عزاداري شام اربعين حسيني ( جمعه 26 مهرماه)

  منتخب محصولات فرهنگي

بیشتر...



                            حدیث



    درک از امام مهدي
از امام صادق (ع) منقول است كه پيامبر اكرم (ص) فرمودند :
خوشا به حال كسى كه قائم اهل بيت مرا درك كند و به او اقتدا كند قبل از قيامش تابع ائمه هدايت باشد و از دشمنانشان بيزارى بجويد ايشان رفيقان من هستند و گراميترين افراد امت نزد من مى باشند . كمال الدين ـ شيخ صدوق ص 287
أچأڈأ­أ‹ أ‡أ’123 : امام صادق

 


        پايگاه هاي پيشنهادي

آيت الله دري نجف آبادي
نايب رييس هئيت امناء
 

حجت الاسلام و المسلمين
نوري شاهرودي
عضو هئيت امناء مهديه


مقالات

مهدويت

توقيعات

ظهور

غيبت

انتظار

زندگينامه

امام و بانوان

کتب

شعر

پرسش و پاسخ

ادعيه و زيارات

شفايافتگان

نامه اي به امام عج

مشاهدات

ديگر موضوعات

اخبار مهديه

         پايگاه هاي ديگر


سايت مسجد مقدس جمکران  

 پورتال جامع مهدويت 

سايت فرهنگي تبيان

سايت بانک سخنرانيهاي شهيد حاج شيخ احمد کافي

سايت سراج انديشه

سايت فرهنگي شهيد آويني  

راهنماي پايگاه هاي امام مهدي (عح)

جستجوگر پايگاه هاي شيعي

موسسه فرهنگي جمکران ميبد


 
امروز : يکشنبه 31 شهريور 1398 - 22 محرم 1441 - 22 سپتامبر 2019

 


تاريخ خبر: يکشنبه29/8/1384

بيعت با حضرت

شيخ محمد صالح بار فروشي مي فرمايد:
« در سال 1325، در بارفروش مازندران (بابل فعلي) نزديک طلوع فجر رو به قبله و به هيئت محتضر خوابيده بودم. وقتي از خواب بيدار شدم چشمم مي ديد و گوشم مي شنيد و ادراکات قلبي ام کاملاً فعال بودند؛ ولي هنوز بدنم خواب بود و نمي توانستم هيچ حرکتي داشته باشم. صحبت کردن هم برايم امکان نداشت.

در همان وقت ديدم قوسي از يک نور ضعيف بر تمام بدنم از سر پنجه پا به عرض دو وجب يا بيشتر سايه انداخته است و گويا تمام ذرات آن چشم هستند و با تمامي آنها اطراف را مي توانستم ببينم. با خود فکر مي کردم که اين قوس نوري چيست و از کجا آمده است؟ و مي خواهد چه کاري انجام دهد و به کجا برود؟ خيلي دوست داشتم که آن را بگيرم؛ اما هر چه خواستم حرکت کنم، اصلاً ممکن نبود.

تا چند لحظه به همين حالت بودم که ناگهان ديدم از ديوار قبله حياط، که روبه روي ايواني بود که من در آن خوابيده بودم، حضرت بقية الله ارواحنا فداه ظاهر شدند و در اين که ايشان آن حضرت هستند هيچ شکي نداشتم. مثل آن که حضرت را مي شناختم و مي شناسم.
ايشان عمامه سياهي؛ مانند عمامه هاي ايراني که ژوليده هستند، بر سر، و قباي سفيد تابستاني به تن کرده بودند. يقه قبا باز بود و سينه مبارک نمودار و هيچ مويي در آن ديده نمي شد. عباي نازک سياهي از جنس شالهاي عبايي بر دوش انداخته بودند. شباهت زيادي به سيدي هندي، به نام سيد صاحب، که سالها در کربلا با من رفيق و مأنوس بود، داشتند.

حضرت مثل همان سيد سبزه فام، مايل به زردي بودند در عين حال اصلاً شک نداشتم که ايشان بقية الله عليه السلام هستند. در اين جا متوجه نبودم که چرا از در خانه وارد نشده اند و چطور از ديوار سمت قبله بدون آن که بشکافد آمده اند؟

آن حضرت به آهستگي به طرف من تشريف آوردند و نزديک بدنم ايستادند و دست خود را به طرف من دراز کردند و فرمودند: بيعت کن.

من با کمال شوق تلاش کردم برخيزم و بيعت کنم؛ اما بدنم به همان حالت اوليه بود يعني هيچ تکاني نمي خورد؛ ولي بالاخره از شدت تقلايي که داشتم، بدنم به حرکت آمد و بيدار شدم و در همين لحظه دستم دراز شد و به دست مبارک آن حضرت رسيد؛ به طوري که هنوز لذت تماس دستم را با دست ايشان در خود احساس مي کنم.

در همان لحظه اي که دستم به دست حضرت رسيد، قوس نور فوراً به بدنم برگشت، در حالي که تمام اين حرکات و تقلا ها در يک لحظه انجام شده بود؛ اما ديگر کسي را نديدم و آن جناب از نظرم ناپديد شد و متوجه شدم که قوس نور، روح خودم بوده است که هنوز کاملاً به بدن برنگشته بود. »

         بنيانگذار مهديه تهران


حجت الاسلام والمسلمين شهيد حاج شيخ احمد کافي


         برنامه های ندبه و کمیل

دعاي کميل و ندبه مهرماه 1398


جدول کامل برنامه ها...

         واريز آنلاين به حساب مهديه

         گالري صوتي

قرائت دعاي ندبه 98/6/29

سخنراني دعاي ندبه 98/6/29

قرائت دعاي کميل 98/6/28
بيشتر...

         مجلات


         ارتباط با ما

درباره ما

 نام
 Email
متن
 

         اشتراک

 نام
 Email